سکوت حقیقت است
فریاد است
سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و ببین که این بغض بی صدای من
اعتراف
به عشق همیشگی توست
.jpg)
صدا كن مرا...
صداي تو خوبست!
صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است
كه در انتهاي صميميت حزن ميرويد
در ابعاد اين عصر خاموش
من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنهاترم!
بيا تا برايت بگويم كه تنهايي من چه اندازه است..
و تنهايي من شبيخون حجم تو را پيش بيني نميكرد
«و خاصيت عشق اينست»
از کسی که دوستش داری ساده دست نکش !
شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی
و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن
چون شاید
هیچوقت
هیچ کس
تو رو به اندازه اون دوست نداشته باشه !!
.jpg)
گریــــه کن عزیزم اما نـه فـقــط واســـه خــــودت
واسـه اینـــکه نمیـــشه دیــــگه بیــــام تــــولـــد ت
گریـــه کـــن جـــداییـــها مـا رو رهــــا نمیــکـنــن
آدمــــا انــــگار بــرای مــا دعــــا نـمــی کــنـــــن
گریــــه کـن حـالا حـالا بایـد از هم جـــدا باشیــــم
بشــینیـــــم منتـــظــر معـجـــزه ی خــدا بـاشـیــــم
گریـــه کــن منــم دارم مثـــل تــو گریــه میــکنــم
بــه خــــدای آسمـــونــامــــون گلایـــه مــی کنـــم
گریــــه کـن واســه شــبایی که بـــدونٍ هم بودیـــم
تـنـــهایـی بــــرای ســـنگینــی غصه کـــم بودیـــم
گریــه کن سبک میشـی روزای خوب یــادت میـاد
گــرچـه تــو تقــویمامـون نیستـن اون روزا زیـــاد
گریــه کــن برای قولـی کــه بــهــش عمــل نـــشد
واســه مشــکلاتـی که ، بودش و هسـت و حل نشد
گریـــه کـن بـرای رویـایی که قسمـــت نـمی شـــه
یه شبــــم ســـَر خدا واســــه ما خلــــوت نــمی شه
گریه کن بـرای خوابـــــا که فقط یه خواب بـــودن
واســــه آرزوهامون کــــه همشون حبـــــاب بودن
گریــه کن واسه خوشی هایـــــی که نازل نمی شن
واســه اون دیـوونــــه ها که دیگه عاقل نـــمی شن
گریه کن چون اون روزامون دیگه تکرار نمی شه
دلامــون به سادگــی حـاضر بــه اقــرار نــمی شه
گریــه کن بـــذار تمــــام عقــده هات شســته بشــه
حــق داره آدم یه وقـــــتا از خودش خستـــه بشـــه
گریـــه کن واسه همه واســه خودت ، بــــرای من
توی بـــارونـــــی تـــرین ثـانیــــه حرفاتــو بـــزن
گریه کن تا آینه شـــه بــاز اون چشــــای روشنـت
واســـه مونـــدن لازمه ، فــــدای گریــــه کردنــت

من از قصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام
نمیخوام بگم
خدامارادوست داره
نه نه ...
خودت اینقد پاک وخوبی که
بی دعای چومنی دوباره میای
هنوزم شوکه ام
معصومانه
تو کمایی

خوب میدانم اگر میتونستی
امروز (یکم بهمن )
روز تولدم اینقد تنها نبودم
کاش ...
امروز فقط تو کنارم بودی
چون بی تبریک تولدی
فقط میدانم تو خودت
زیباترین تبریک زنده بودنمی
کاش فقط
ام
روز

نفهمیدم از چه روزی
کدام برگ تقویم افتاد که آمد
بی آنکه بفهمم چرا عشق را بلعیدم
دیگر دهانم تلخ نیست
حتی امید بوسه ی فردا تمام تلخی ها را برد
موهایم را شانه میزنم
و با نوازش دستهای مردانه اش به خواب میروم
کاش پیر نشوم
من و سیری از زندگی؟
چه احمقم اگر دوباره به مرگ بیندیشم
مگر میتوان دستهای مهربان تو را با خاک سرد گور عوض کرد؟
من زندگی خواهم کرد
تا ابدیتی که تنها تو معنایش میکنی...........






تو ای بهترین داشته ام
جانی می بخشی تازه وگوارا به این تن خسته ام
روح می افزایی نور می بخشی
مینوازی بهترین آهنگ را وقتی از خیالم می گذری
تنم می لرزد از این گذر تو از خیالم
این گذریست خیالی وحسیست همچون حس پرواز
گرم می کنی این تن سردم را
روحی می بخشی با عطری مست کننده
و توئی داشته ام بهترینم
پاک و ذلال
همچون چشمهای جوشان
پس بمان با من
وتو باش با من وتو باش بهترین داشته ام

عاشقانه چشمهايم را مي بندم
وتورا در خيالم تصورمي کنم
نمي داني که چقدرخيال تو برايم لذت بخش است
ازهرچيز در اين دنيا برايم شيرين تر هستي
پس چشمهايم را مي بندم
وبا تمام وجودم احساست ميکنم
دوستت دارم
هميشه و همه جا..
ديدم کسي در مي زند![]()
در را گشودم روي او
ديدم غم است در مي زند![]()
اي دوستان بي وفا
از غم بياموزيد وفا![]()
غم باهمه بيگانگي
هر شب به من سر مي زند![]()





میون دشت بزرگ هق هق
دل من بد جوری
باز گرفته

چی میشد؟؟/
چی میشد؟ راستی
چی می شد اگه :
منم دلم تنها نبود؟
غم وغصه هام همش یکجا نبود
چی میشد؟
یه روز میومد که دیگه:
تا چشامو وامیکردم
می دیدم
توی این دنیا کسی تنها نبود
چی می شد؟
راستی
...... چی میشد؟ ......چی میشد؟

"براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.
براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.
براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.
براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.
براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.
براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.
براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.
براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.
براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.
براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.
براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.
براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.
براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.
براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.از تو متشکرم گل من "
به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه :
"لبخند من به تو يعني: عاشقانه دوستت مي دارم...
هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.
هميشه پشتيبانت هستم.
من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود.
فقط كافي است چيزي از من بخواهي بلافاصله از آن تو خواهد شد.
مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.
من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي.
در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.
هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم.
همين الان در فكر تو هستم.
تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري.
من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.
هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن.
من هنوز در چشمانت گم شده هستم.
تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري."
.:دوستت دارم:.
حـتی خـدا مـيان حسـينيهء غمـش،سوگند خورده است به ماه محرمش،شبهای قدر محترم و با فضيلت اند، امّـا نمی رسند به شبهای مـاتمش،...
اين دستمال گـريه پر از نـور می شود، وقتی به دست وضـهء خورشيد می دمش، چشمی كه از برای تو گريان نمی شود، بايد حـواله داد به دست جـهنمش
يزيد پس از معاويه بر تخت حكومت اسلامى تكيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند و براى اين كه سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت كند, مصمم شد براى نامداران و شخصيتهاى اسلامى پيامى بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور, نامه اى به حاكم مدينه نوشت و در آن يادآور شد كه براى من از حسين (ع )بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان .
حاكم اين خبر را به امام حسين (ع )رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود: انا لله و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد.(17) آن گاه كه افرادى چون يزيد, (شرابخوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاك كه حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نمي كند) بر مسند حكومت اسلامى بنشيند, بايد فاتحه اسلام را خواند.(زيرا اين گونه زمامدارها با نيروى اسلام و به نام اسلام , اسلام را از بين ميبرند.)
امام حسين (ع ) مي دانست اينك كه حكومت يزيد را به رسميت نشناخته است , اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانندش, لذا به امر پروردگار, شبانه و مخفى از مدينه به سوى مكه حركت كرد. آمدن آن حضرت به مكه , همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد, در بين مردم مكه و مدينه انتشار يافت , و اين خبر تا به كوفه هم رسيد. كوفيان ازامام حسين (ع ) كه در مكه به سر مي برد دعوت كردند تا به سوى آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل , پسر عموى خويش را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفى را از نزديك ببيند و برايش بنويسد. مسلم به كوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اى روبرو شد, هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع ) با او بيعت كردند, و مسلم هم نامه اى به امام حسين (ع ) نگاشت و حركت فورى امام (ع ) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسين (ع ) كوفيان را به خوبى مي شناخت , و بي وفايى و بي دينيشان را در زمان حكومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد كرد, و ليكن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصميم گرفت كه به سوى كوفه حركت كند.با اين حال تا هشتم ذيحجه , يعنى روزى كه همه مردم مكه عازم رفتن به منى بودند (18) و هر كس در راه مكه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مكه برساند, آن حضرت در مكه ماند و در چنين روزى با اهل بيت و ياران خود, از مكه به طرف عراق خارج شد و با اين كار هم به وظيفه خويش عمل كرد و هم به مسلمانان جهان فهماند كه پسر پيغمبر امت , يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نكرده ,بلكه عليه او قيام كرده است .
يزيد كه حركت مسلم را به سوى كوفه دريافته و از بيعت كوفيان با او آگاه شده بود, ابن زياد را (كه از پليدترين ياران يزيد و از كثيفترين طرفداران حكومت بنى اميه بود) به كوفه فرستاد.ابن زياد از ضعف ايمان و دورويى و ترس مردم كوفه استفاده نمود و با تهديد وارعاب , آنان را از دور و بر مسلم پراكنده ساخت , و مسلم به تنهايى با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت , و پس از جنگى دلاورانه و شگفت , با شجاعت شهيد شد.(سلام خدا بر او باد).و ابن زياد جامعه دورو و خيانتكار و بي ايمان كوفه را عليه امام حسين (ع ) برانگيخت , و كار به جايى رسيد كه عده اى از همان كسانى كه براى امام (ع ) دعوتنامه نوشته بودند, سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسين (ع ) از همان شبى كه از مدينه بيرون آمد, و در تمام مدتى كه در مكه اقامت گزيد, و در طول راه مكه به كربلا, تا هنگام شهادت , گاهى به اشاره , گاهى به صراحت , اعلان ميداشت كه : مقصود من از حركت , رسوا ساختن حكومت ضد اسلامى يزيد وبرپاداشتن امر به معروف و نهى از منكر و ايستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است وجز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدى هدفى ندارم . و اين مأموريتى بود كه خداوند به او واگذار نموده بود, حتى اگر به كشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيرى خانواده اش اتمام پذيرد.
رسول گرامى (ص ) و اميرمؤمنان (ع ) و حسن بن على (ع ) پيشوايان پيشين اسلام , شهادت امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند. حتى در هنگام ولادت امام حسين (ع ),رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذكر داده بود. (19) و خود امام حسين (ع ) به علم امامت ميدانست كه آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد, ولى او كسى نبود كه در برابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد, يا از اسارت خانواده اش واهمه اى به دل راه دهد. او آن كس بود كه بلا را و شهادت را سعادت مي پنداشت . (سلام ابدى خدا بر او باد) .
خبر شهادت حسين (ع ) در كربلا به قدرى در اجتماع اسلامى مورد گفتگو واقع شده بود كه عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته , از رسول الله (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و امام حسن بن على (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند. بدين سان حركت امام حسين (ع ) با آن درگيري ها و ناراحتي ها احتمال كشته شدنش را در اذهان عامه تشديد كرد. به ويژه كه خود در طول راه مي فرمود: من كان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا. (20) هر كس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد,همراه ما بيايد. و لذا در بعضى از دوستان اين توهم پيش آمد كه حضرتش را از اين سفر منصرف سازند، غافل از اين كه فرزند على بن ابى طالب (ع ) امام و جانشين پيامبر, و از ديگران به وظيفه خويش آگاه تر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده، دست نخواهد كشيد.
بارى امام حسين (ع ) با همه اين افكار و نظريه ها كه اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد, و كوچكترين خللى در تصميمش راه نيافت .سرانجام رفت , و شهادت را دريافت . نه خود تنها, بلكه با اصحاب و فرزندان كه هر يك ستاره اى درخشان در افق اسلام بودند, رفتند و كشته شدند, و خون هايشان شن هاى گرم دشت كربلا را لاله باران كرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقيمانده بسترهاى گناه آلود خاندان اميه ) جانشين رسول خدا نيست , و اساسا اسلام از بنى اميه و بنى اميه از اسلام جداست .
راستى هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع ) به وقوع نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص ) مي دانستند, و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوت راني هاى او و عمالش را مي شنيدند, چقدر از اسلام متنفر مي شدند, زيرا اسلامى كه خليفه پيغمبرش يزيد باشد, به راستى نيز تنفرآور است ... و خاندان پاك حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت رابه گوش مردم برسانند.و شنيديم و خوانديم كه در شهرها, در بازارها, در مسجدها, در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نكبت بار يزيد, هماره و همه جا دهان گشودند وفرياد زدند, و پرده زيباى فريب را از چهره زشت و جنايتكار جيره خواران بنى اميه برداشتند و ثابت كردند كه يزيد سگباز وشرابخوار است , هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريكه اى كه او بر آن تكيه زده جايگاه او نيست . سخنانشان رسالت شهادت حسينى را تكميل كرد, طوفانى در جانها برانگيختند, چنان كه نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستى و رذالت و دنائت گرديد و همه آرزوهاى طلايى و شيطانيش چون نقش بر آب گشت .
نگرشى ژرف ميخواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و پرنتيجه دست يافت . از همان اوان شهادتش تا كنون , دوستان و شيعيانش , و همه آنان كه به شرافت و عظمت انسان ارج مي گذارند, همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را, سالروز قيام و شهادتش را با سياهپوشى و عزادارى محترم مي شمارند, و خلوص خويش را با گريه بر مصايب آن بزرگوار ابراز ميدارند. پيشوايان معصوم ما, هماره به واقعه كربلا و به زنده داشتن آن عنايتى خاص داشتند. غير از اين كه خود به زيارت مرقدش مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند, در فضيلت عزادارى و محزون بودن براى آن بزرگوار, گفتارهاى متعددى ايراد فرموده اند.
ابوعماره گويد: روزى به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسيدم , فرمود اشعارى درسوگوارى حسين براى ما بخوان . وقتى شروع به خواندن نمودم صداى گريه حضرت برخاست , من مي خواندم و آن عزيز مي گريست , چندان كه صداى گريه از خانه برخاست . بعد از آن كه اشعار را تمام كردم , امام (ع ) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام حسين (ع ) مطالبى بيان فرمود. (21)
نيز از آن جناب است كه فرمود: گريستن و بي تابى كردن در هيچ مصيبتى شايسته نيست مگر در مصيبت حسين بن على , كه ثواب و جزايى گرانمايه دارد. (22) باقرالعلوم , امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم كه يكى از اصحاب بزرگ او است فرمود: به شيعيان ما بگوييد كه به زيارت مرقد حسين بروند, زيرا بر هر شخص باايمانى كه به امامت ما معترف است , زيارت قبر اباعبدالله لازم ميباشد. (23)
امام صادق (ع ) مي فرمايد: ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يكون من الاعمال . همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديده اى ارزش و فضيلتش بيشتر است . (24) زيرا كه اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است كه به جهانيان درس ايمان و عمل صالح مي دهد و گويى روح را به سوى ملكوت خوبي ها و پاكدامني ها و فداكاري ها پرواز مي دهد. هر چند عزادارى و گريه بر مصايب حسين بن على (ع ), و مشرف شدن به زيارت قبرش و بازنماياندن تاريخ پرشكوه و حماسه ساز كربلايش ارزش و معيارى والا دارد, لكن بايد دانست كه نبايد تنها به اين زيارت ها و گريه ها و غم گساريدن اكتفا كرد, بلكه همه اين تظاهرات , فلسفه ديندارى , فداكارى و حمايت از قوانين آسمانى را به ما گوشزدمينمايد, و هدف هم جز اين نيست , و نياز بزرگ ما از درگاه حسينى آموختن انسانيت و خالى بودن دل از هر چه غير از خداست ميباشد, و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم , هدف مقدس حسينى به فراموشى مي گرايد.
پرنده ماه تولدتان از شما چه می گوید: ماههای تولد معمولا از پر رمز و رازترین گزینههایی هستند که روان شناسان را به سوی خود جلب میکنید و بر همین اساس انها افراد را به رنگها، گلها، میوهها و پرندگان مختلفی تشبیه میکنند که میتوانند رازهای مگوی شخصیتی را بازگو سازند.
اول فروردین تا 25فروردین(شاهین)
مقتدر و توانا هستید. معمولا با مهارتی که در کارها و عملتان دارید می توانید از موانع بسیار سخت عبور کنید و در نهایت زرنگی ابن کار را به گونهای انجام میدهید که چندان انرژی خود را به هدر ندهید.
26فروردین تا 22 اردیبهشت(مرغابی)
برای رسیدن به هدف هر رنجی را به جان میخرید،اما با این حال برای شما هدف وسیله را توجیه نمیکند.
گاهی بی دقت میشوید، بنابراین ضررهایی میبینید.
23اردیبهشت تا 19خرداد(قمری)
طبیعتا ارامش طلب هستید و از یک زندگی عاشقانه لذت میبرید و به ندرت از ان خسته میشوید. بردبار،سازگار و در عین حال جذاب هستید.
20 خرداد تا 16 تیر(عقاب)
شخصیتی بسیار محترم دارید. هیچگاه به دنبال کارهای بیهوده نیستید و میتوانید تنها با یک نگاه گیرا و نافذ خود مخالفان خویش را سر جایشان بنشانید.بخش بسیار قوی و ممتاز شخصیت شما ان است که قادرید از جنبههای ناچیز و مادی فرا تر رفته و ماورای ان را ببینید.
17 تیر تا 13مرداد(بلبل)
معمولا قبل از اینکه دیده شوید صدایتان به گوش میرسد و همیشه حرفی برای گفتن دارید. هر چند بعضیها اعتقاد دارند که حرفهای شما به عمل نمیرسد.
14مرداد تا 10شهریور(مرغ ماهیخوار)
شخصیتی رنگی و پر زرق و برق دارید که همیشه مشتاق رویارویی هستید و از این کار لذت میبرید. مهمترین مسائل پیرامون خود را به مرور با خونسردی حل و فصل میکنید بسیار حساس و تیزهوشید.
11 شهریور تا 7مهر(قو)
همانند قو مغرور و سربلندید وشخصیتی پیچیده دارید.با اینکه در ظاهر شخصی بسیار ارام و راحت هستید اما در باطن برای سازگار کردن خود با محیط اطراف و سرعت دنیای مدرن بسیار تلاش می کنید. بندرت عصبانی میشوید و سعی میکنید با همه در تفاهم و تعامل باشید.
8مهر تا 5ابان(دارکوب)
سختگیر و سختکوش هستید با طاقتی بسیار بالا. برای حمایت از ایدهها و عقایدتان به راحتی خواستار حمایت دیگران میشوید. برخی اوقات به نظر حواس پرت میایید، اما این فقط ظاهر شماست!
6ابان تا 3اذر(باز کوچک)
ذهن هوشیارتان به شما این امکان را میدهد که از یک موضوع به موضوع دیگری بپرید بدون اینکه تمرکز خود را از دست بدهید! با اراده بسیار زیاد روی اهداف خود متمرکز میشوید و از انچه در اطرافتان میگذرد اشفته و مضطرب نمیگردید.
4اذرتا 2دی(کلاغ)
به غایت گیرا، پر انرژی و مقاوم هستید و همچنین با هوش، در نتیجه در حل مشکلات بسیار ماهر و زبر دست میباشید.عاشق رقابت میباشید و از طبیعت،جنگل و اصولا محیطهای بکر طبیعی بسیار لذت میبرید.
3دی تا30دی(حواصیل)
جذاب و متفکرید و معمولا تنها و منزوی به نظر میایید. در عبوراز مسیر زندگی ممکن است در باتلاق هم گرفتار شوید، اما انقدر محکم و استوارید که از این مشکلات موفق بیرون میایید.
1بهمن تا 28بهمن(سینه سرخ)
شما یک برونگرای خونسرد هستید که طبع گرم خود را معمولا پنهان میکنید و گاهی خود رای میباشید. بسیار خانواده دوست هستید، اگرچه گاهی کمی ستیزه جو میشوید.
29 بهمن تا اخر اسفند(سهره)
زرنگ، حساس و گوش به زنگ هستید. ذاتا فردی اجتماعی و خونگرمید، چون معتقدید در جمع به نوعی احساس امنیت میرسید که افراد در جای دیگه نمیتوانند ان را بیابند. منظم و اهل ورزش هستید.
متولدین فروردین :
رنگ شانس : قرمزملایم
اعداد شانس : 6 ، 9 ، 15 و 343
روز اقبال : سه شنبه
همراهان مناسب : مرداد ، خرداد ، آذر
متولدین اردیبهشت :
رنگ شانس : صورتی وآبی روشن
اعداد شانس : 5 ، 6 ، 13 ، 188 و 4524
روز اقبال : جمعه
همراهان مناسب : تیر ، شهریور ، دی ، اسفند
متولدین خرداد :
رنگ شانس : نارنجی
اعداد شانس : 3 ، 5 ، 24 ، 433 ، 2545
روز اقبال : چهارشنبه
همراهان مناسب : مرداد ، فروردین ، مهر ، بهمن
متولدین تیر :
رنگ شانس : سفید نقره ای ، آبی نیلی
اعداد شانس : 2 ، 4 ، 12 ، 456 و 9742
روز اقبال : دوشنبه
همراهان مناسب : اردیبهشت ، اسفند ، آبان
متولدین مرداد :
رنگ شانس : زرد طلایی
اعداد شانس : 1 ، 4 ، 34 ، 653 و 6743
روز اقبال : یکشنبه
همراهان مناسب : فروردین ، آذر
متولدین شهریور :
رنگ شانس : قهوه ای وکرم
اعداد شانس : 0 ، 5 ، 16 ، 888 ، 6848
روز اقبال : چهار شنبه
همراهان مناسب : دی ، اردیبهشت
متولدین مهر :
رنگ شانس : بنفش وقهوه ای
اعداد شانس : 2 ، 6 ، 16 ، 432 ، 9143
روز اقبال : جمعه
همراهان مناسب : آذر ، بهمن ، خرداد
متولدین آبان :
رنگ شانس : قرمزروشن وسیاه
اعداد شانس : 3 ، 5 ، 7 ، 8 ، 9 ، 83 و 659
روز اقبال : سه شنبه
همراهان مناسب : تیر واسفند
متولدین آذر :
رنگ شانس : آبی وسفید
اعداد شانس : 3 ، 12 ، 582 ، 934 و 2343
روز اقبال : پنجشنبه
همراهان مناسب : فروردین ، مهر ، مرداد ، بهمن
متولدین دی :
رنگ شانس : سفید وقهوه ای
اعداد شانس : 8 ، 9 ، 62 ، 122 ، 7544
روز اقبال : شنبه
همراهان مناسب : شهریور ، اردیبهشت
متولدین بهمن :
رنگ شانس : آبی تیره
اعداد شانس : 4 ، 8 ، 10 ، 84 ، 915 و 999
روز اقبال : یکشنبه
همراهان مناسب : خرداد ، آذر ، مهر
متولدین اسفند :
رنگ شانس : آبی آسمانی وقهوه ای روشن
اعداد شانس : 7 ، 11 ، 73 و 354
روز اقبال : پنج شنبه
همراهان مناسب : اردیبهشت ، تیر ، دی ، آبان
لطفا گلی نچینید
اما چه سود طو فان
خواندن نمیتواند
واما (زندگی )
زندگی دفتری از خاطره هاست
خاطراتی شیرین
خاطراتی مغشوش
خاطراتی
که:
زتلخی مرگ جان می گسلد
وبهتراز آن نگفته مگر سهراب
که:
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من وتو برود


سنت درخت کریسمس به آلمان قرن شانزدهم میلادی زمانی که مسیحیان درختان تزیین شده را به خانه های
خود می آوردند برمیگردد. هم چنین درآن زمان عده ای هرمهایی ازچوب میساختند و آنرا با شاخه های درختان
همیشه سبزوشمع تزیین میکردند.
بتدریج رسم استفاده ازدرخت کریسمس دربخشهای دیگر اروپا نیز طرفدارانی پیداکرد.
درسال 1841 (انگلستان) پرنس آلبرت (prince albert) شوهر ملکه ویکتوریا (Queen victoria) باآوردن درخت
کریسمس به کاخ ویندسور (windsor) وتزیین آن باشمع . شیرینی .میوه وانواع آب نبات استفاده از درخت
کریسمس رابه یک مد روز مبدل ساخت.
واضح است که خانواده های ثروتمند انگلیسی به سرعت از مد پیروی میکردند و با ولخرجی تمام به تزیین
درخت می پرداختند.
درسال 1850 این تزیینات شامل عروسک لوازم خانه مینیاتوری . سازهای کوچک .جواهرات بدلی. شمشیر
تفنگ اسباب بازی ومیوه وخوراکی بود.
بسیاری از آمریکاییان قرن نوزدهم درخت کریسمس را چیزی عجیب وغریب میدانستند واولین درخت کریسمس
درآمریکا مربوط به سال 1830 است که آنهم توسط آلمانیهای مقیم پنسیلوانیا به نمایش گذاشته شده بود.
این درخت برای جلب کمکهای مردمی جهت کلیسای محلی برپاشده بود.
درسال 1851 چنین درختی درمحوطه خارجی کلیسا برپاشد اما وجود آن برای ساکنان این قصبه بسیار
توهین آمیز ونوعی بازگشت به بت پرستی بشمار می آمد وسریعا خواستار جمع کردن این تزیینات شدند.
درحدود سال 1890 لوازم تزیینی کریسمس ازآلمان وارد می شد ودرخت کریسمس بتدریج درایالات متحده
محبوبیت پیداکرد. جالب است که اروپاییان ازدرختان کوچکی که حدود 1 تا1.5 متر طول داشتند استفاده
میکردند درحالیکه آمریکاییها درختانی را می پسندیدند که تا سقف خانه ارتفاع داشت و میرسید.
دراوایل قرن بیستم آمریکاییها درختهای کریسمس را بیشتر با لوازم تزیینی دست ساز خودشان تزیین
میکردند اما بخشهای آلمانی- آمریکایی هم چنان به استفاده از سیب - بلوط- گردو وشیرینی های کوچک
بادامی ادامه می دادند.
درادامه مطلب به تاثیر کشف برق وهم چنین تنوع تزیینات درمیان اقوام مختلف جهان می پردازیم
نمی دانی؟من از فردای روشن با تو می گویم
من از فردا که تاج آسمان بر فرق خورشید است
من از فردا که اینک ابتدای جاده اش لبریز امید است
و از آرامش دریا
و می دانم
که مرغ شادمانی دور تو در حال پرواز است
ولی آیا نمی دانی؟
که این تلخی سر آغاز است؟!
و فردا فصل پرواز است؟!
تمام راهها باز است؟!